مقدمه
استان کرمان به مساحت ۱۸۳,۲۸۵ کیلومتر مربع، واقع در جنوب شرقی ایران یکی از پهناورترین استانهای کشور است. حد شمالی استان کرمان به استانهای خراسان جنوبی و یزد، حد جنوبی آن به استان هرمزگان، حد شرقی آن به استان سیستان و بلوچستان و حد غربی آن به استان فارس محدود شده است. ترکیب اجتماعی مردم استان کرمان متشکل از سه جامعهی شهری، روستایی و عشایری است. مردم استان کرمان با توجه به ترکیب اجتماعی استان، به زبان فارسی و لهجهی کرمانی صحبت میکنند و در عین حال گروههای قومی بر حسب خاستگاه قومی خود به زبانهای ترکی، بلوچی، لری، کردی، عربی و براهویی سخن میگویند. با توجه به پژوهشهای انجامشده توسط محمدرضا درویشی و فؤاد توحیدی در موسیقی نواحی کرمان میتوان به این نکته اشاره کرد که کرمان به عنوان پهناورترین استان کشور با تمدنی کهن و با دارا بودن اقوام، قبایل و طوایف مختلف و با گویش، لهجه و فرهنگهای خاص خود، منبعی عظیم و بکر از ملودیها و سازهای نواحی و آداب و رسوم به شمار میرود. وجود تعداد زیادی از عشایر در استان کرمان و وجود اقوام و نژادهای مختلف کرد، عرب، ترک و بلوچ در استان به همراه وسعت زیاد این منطقه، سبب تنوع موسیقی این استان شده است. فرهنگشناسان بر این اعتقادند که بارزترین نشانهی قومیت و بهترین وسایل شناسایی خصلتهای یک ملت، فرهنگ بومی آنها است. در این پژوهش تلاش میشود با روش توصیفی و رویکرد طبقهبندی بر اساس نظریهی چرخهی حیات (کودکی، بلوغ، نوجوانی و جوانی، مراسم مذهبی و آیینی، سوگ) موسیقی موقعیتی و غیرموقعیتی به تقسیمبندی و گونهشناسی موسیقی قومی کرمان هرچند مجمل اشاره شود.
پیشینهی پژوهشی
در مورد موسیقی نواحی کرمان میتوان به کتاب نگاهی به موسیقی نواحی کرمان (۱۳۹۷) و آلبومهای «کویرانهها» و «باغ آوا» که به کوشش فؤاد توحیدی (۱۳۸۴-۱۳۹۷) منتشر شدهاند و پژوهشهای انجامگرفته توسط احمدرضا مؤید محسنی (۱۳۴۷) و محمدرضا درویشی (۱۳۷۵) اشاره کرد.
روش پژوهش
در پژوهش حاضر دادهها با روش اسنادی و تکیه بر مطالعهی کتابها، مقالات و مطالعات میدانی به دست آمده است و با روش توصیفی و رویکرد طبقهبندی بر اساس نظریهی چرخهی حیات و موسیقی موقعیتی و غیرموقعیتی و مادهی صوتی (سازی، آوازی، موسیقی دارای متر و بدون متر) تقسیمبندی شدهاند.
تقسیمبندی موسیقی قومی استان کرمان بر اساس نظریهی چرخهی حیات
چرخهی حیات در واقع به فرایند رشد و نمو یک موجود زنده، از مرحلهی تولد تا مرگ با شروع دوران جدیدی از زندگی اطلاق میشود. بر این اساس یک موجود زندهی متولدشده، رشد نموده به مرحلهی بلوغ رسیده و پس از گذران دورهی کهنسالی با مرگ از بین خواهد رفت. تعمیم فرایند چرخهی رشد و نمو موجودات زنده به سایر مقولههای اجتماعی و اقتصادی و اکولوژیکی از سابقهی زیادی در بین صاحبنظران علوم اجتماعی برخوردار است. مطالعهی موسیقی بر پایهی این نظریه برگرفته از موضوعات مطرحشده توسط برونو نتل است. بر این اساس موسیقی قومی کرمان را به چهار بخش اصلی کودکی، بلوغ، نوجوانی و جوانی، مذهبی و آیینی و سوگ تقسیمبندی کرده و هر یک را به اجمال توصیف خواهیم کرد.
بخش کودکی
موسیقیِ متعلق به نخستین دوره از حیات انسان، ترانههای کودکانه و لالاییها است.
ترانههای مادران، لالایی
لالاییهای کرمان، مانند دیگر لالاییهای ایرانی ویژگیهای مشخصی دارند که از نظر موسیقایی در هر منطقه، تحت تأثیر اقوام ساکن آن حوزه و موسیقی یا مُدهای مورد توجه آن حوزه قرار دارند؛ برای مثال «لالاییهای مناطقی از شهرستان بم و زرند در دشتستانی، ناحیههایی از جیرفت و رودبار در شوشتری و قسمتهایی از منوجان در ماهور اجرا میشود» (توحیدی ۱۳۹۷: ۱۸). مضمونِ اشعار لالاییها بیشتر درددلهای مادران با فرزندان خود است. بهطور کلی هیچ ناحیهای در استان کرمان وجود ندارد که لالایی در آن اجرا نشود. «این لالاییها را میتوان بر اساس گویش اشعار و فرمهای اجرایی به قسمتهای مختلفی تقسیم کرد. برای مثال اشعار لالاییهای اطراف رودبار به علت روحیهی جنگاوری و حماسی منطقه، بیشتر به موضوع رزم و دلاوری میپردازد» (توحیدی ۱۳۹۷: ۱۹) ولی در بین عشایر منطقهی بافت، موضوع اشعار بیشتر به کوچ و غربت و انتظار میپردازد. رایجترین قالب لالایی در کرمان دوبیتی است. دوبیتی شعری یازدههجایی مرکب از چهار مصراع است که همه بر یک قافیهاند جز مصراع سوم که آوردن قافیه در آن اختیاری است؛ در کنار آن میتوان به برخی مثنویهای نهچندان بلند و گاه ترکیبی فرد از مصراعهایی نظیر سهمصراعی و پنجمصراعی اشاره کرد. ساختار این لالاییها از تکرار پایهی مفاعیلُن در مصراعهای متوالی بهوجود آمده است که دوبار یا بیشتر تکرار میشود.
ترانههای کودکان
ترانههای کودکان را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: نخست ترانههای بدون بازی، ترانههایی که کودکان خودشان میخوانند و یا به آنها یاد میدهند و دوم ترانههای در بازی که شامل ترانههای متن بازی و پیرامون بازی میباشد.
ترانههای بدون بازی کودکان
ترانههایی که کودکان با خود زمزمه میکنند، اغلب نغماتی است که بهطور شفاهی و غالباً از دیگر کودکان یاد گرفته یا به گوششان رسیده است. بعضی از این ترانهها برداشتی آزاد از ترانههای ساختهشده توسط بزرگسالان است که کودکان با اندکی دستکاری آنها را میخوانند. البته این دست زمزمههای کودکانه را نمیتوانیم الزاماً جزو آوازهای کودکان قرار بدهیم، اما به هر حال جزو آوازهایی هستند که بیشتر کودکان کرمانی آنها را میشناسند. در بسیاری موارد سرایندهی این شعرها مشخص نیست اما مضمون آنها به زندگی روزمره، شیطنتهای کودکانه و مضامینی از این دست ارتباط پیدا میکند.
ترانههای همراه با بازی کودکان
دستهی دوم از کارگان آوازهای کودکان، ترانههایی هستند که کودکان در هنگام بازیهای حرکتی و معمولاً به شکل دستهجمعی آن را میخوانند. این آوازها دارای مضامین گوناگون از مسائل اساطیری و باورهای ایرانیان گرفته تا مسائل روزمرهی زندگی است. در اینجا به دو نمونه از این آوازهای همراه با حرکات و بازی اشاره میکنیم.
اَتِلَک تی تِتِلَک: بچهها بهطور نیمدایره روی زمین مینشینند و پاهای خود را دراز میکنند. یک نفر از آنها شعر میخواند و با هر ضرب به نوبت روی پای بچهها میزند. هنگامی که با آخرین ضرب شعر دستش روی پایی زده شد، بچه آن پای خود را جمع میکند و بازی ادامه مییابد تا فقط یک پا باقی بماند.
جمو جمو هویزه: بچهها پنجههای خود را مشت میکنند و مشت خود را روی هم سوار مینمایند. بچهای که مشتهایش روی همه قرار دارد دست بالایی خود را باز میکند و با کف آن دست روی مشت خود مالیده و میخواند: «غلغلک، زیپل زیپل حنایی، ننه پیرزالو، سرگریز کو، گوگوساله فنگلی، انگشتر بازی و … از جمله ترانههای کودکانه هستند که در هنگام بازی خوانده میشود» (لرمیر ۱۳۹۵: ۷۸).
بخش نوجوانی، بلوغ و جوانی
میلر نیوتون در کتاب نوجوانی «نوجوانی را دورهی فرایندهای رشدی انتقال از کودکی به بزرگسالی میداند» (نیوتون ۱۹۹۵: ۲۵). این فرایندها جنبههای گوناگونی دارند. اول، رشد و نمو سازمان عصبی مغز که نمود آن در تحول فرایندهای شناختی، عاطفی و رفتارها مشاهده میشود. دوم، رشد فیزیکی که شامل رشد اندازههای بدنی و تغییر در نیمرخ جسمی است. سوم، رشد نظام جنسی یا تولید مثل، شامل جسمی و رفتاری؛ چهارم، رشد احساس «خود» به عنوان یک بزرگسال یا یک انسان مستقل و خودراهبر؛ پنجم، کسب موقعیت بزرگسالی در گروه اجتماعی یا فرهنگ؛ ششم، رشد کنترل رفتاری خود در تعامل با جامعه. در خصوص طول دورهی نوجوانی اتفاقنظر کاملی بین روانشناسان وجود ندارد. آنان طول این دوره را از سیزده تا چهارده سال دانستهاند. اما در آثار جدید روانشناسی معمولاً سنین ۱۱ تا ۱۳ و ۱۸ تا ۲۰ سالگی را دورهی نوجوانی به حساب آوردهاند. واقعیت این است که آغاز، پایان و طول این دوره در دختران و پسران جوامع مختلف و طبقات گوناگون اجتماعی متفاوت است. با ورود به این دوران، یادگیریِ یک مهارت، پیشه و کار آغاز میشود. در سبک زندگی بومی اقوام ایرانی -در اینجا کرمان- معمولاً هر فرد از سنین نوجوانی در پیِ یافتن پیشهای برای آیندهی خود خواهد بود. هر چند در شیوهی نوین زندگی شهری احتمالات یافتن یک شغل بهطور کلی تغییر کرده اما در شکل حیات بومی، این احتمالات بسیار مشخص و تعریفشدهتر از امروز بود: کشاورزی، دامداری، قالیبافی و غیره، شغلهایی در انتظار نسل جوان برای ادامهی حیات اقتصادی به شمار میآمدند. هر یک از این مشاغل، آوازها و موسیقی خاص خود را داشته که در اینجا پس از شرحی مختصر از مفهوم کار به این نغمات اشاره خواهیم کرد.
ارتباط موسیقی و کار به عنوان فعالیتی با هدف تولید و ارائهی خدمت، موضوعی است که احتمالاً بسیار قدیمتر از آن است که ما امروز با آن آشنا هستیم. برخی پژوهشگران معتقدند که «اولین اصوات، حرکات و رفتار موزون که باعث پیدایش ترانه و حتی ابزار موسیقی شد در مراحل اولیهی حیات توسط انسانهایی پدید آمد که بهطور گروهی کارهای سخت و سنگین را انجام میدادند» (جاوید ۱۳۹۶: ۴۶).
ترانههای کار
زنان و مردان استان متناسب با کار و پیشهی خود آوازها و ترانههایی را زمزمه میکنند که این ترانهها و آوازها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: نخست آنهایی که جنبهی کاری دارند و نبود آنها باعث اخلال در کار میشود، مانند نقشخوانی در قالیبافخانهها، مقامهای ساربانی، ملخزنی، اعلان فوت، بیدار کردن مردم هنگام سحر، دور کردن حیوانات وحشی و جمعآوری نذورات. دوم ترانهها و آوازهایی که همراه با کاری یا برای رفع خستگی و دلتنگی خوانده میشوند مانند ترانهها و آوازهای کوچ، ترانههای مخصوص کاشت و برداشت محصول، آوازهای چوپانی، کُرتیخوانی و کار پشهبندزنی، ترانههای پتهدوزی، شیرینیپزی و غیره.
دستهی اول
موسیقی قالیبافخانه، مجموعهای است از میراث شفاهی هنرمندان قالیباف، که نسل به نسل منتقل شده و هنوز هم در مراکز قالیبافی استان کرمان خوانده میشوند. در کارگاههای قالیبافی یک نفر به نام نقشخوان با توجه به نقش و رنگ، جملاتی را ادا میکند و بافندگان او را همراهی میکنند. نقشخوانی به عهدهی یکی از استادان و پیشکسوتان کارگاه قالیبافی است. اکثر نقشخوانها دارای صدایی رسا و خوش هستند و گاهی در بین نقشخوانی به خواندن آوازهای غریبی میپردازند.
نغمات ساربانی و بعضی از نغمات چوپانی: در سابق، کاروانهای شتر، حمل و نقل کالا و همچنین مسافران را در استان و خارج از آن به عهده داشتند. معمولاً ساربانها برای هدایت و جمع کردن شترها و گوسفندان با نیِ محلی، «رُ»ها (مقامها)، آوازها و ملودیهایی را اجرا میکردند. «که از مهمترین آنها میتوان به اُشترقطار، اُشترمرو، اُشترخزو، اُشتررو، اُشترخجو، گلهرو و گلههی اشاره کرد که هر کدام از این ملودیها کاربرد خاص خود را داشته است. برای مثال، نغمهی اشترمرو برای آوردن شترها برای خوردن آب بوده است و نغمهی خجو برای جمع کردن شترها. در ضمن ساربانان سازی به نام جوغ را روی شتر مینواختند» (توحیدی ۱۳۹۷: ۳۲).
ملخزنی: در دو فرسنگی جنوب شرقی کرمان و در مسیر راه کرمان-ماهان، به روستای حسینآباد میرسیم. در این منطقه هنگامی ملخها به مزارع حمله میکردهاند. «روستائیان در کنار کشتزارها خندقی به طول مزارع و به عرض ۷۵ تا ۱۰۰ سانتیمتر حفر میکردند و به همگان از بزرگ و کوچک و زن و مرد با نواختن دهل و هایوهوی کردن، ملخها را سوی خندق میراندند تا ملخها در خندق بیفتند و سپس روی آنها خاک ریخته و زنده به گور میکردند» (فرهادی ۱۳۹۵: ۵۱).
آواهای اعلان، اعلان فوت و عزاداری: «سفید مهره» نوع خاصی از بوق صدفی است که در گذشته، برای خبر کردن مردم از واقعهای مثل حملهی راهزنان استفاده میشد. هماکنون این ساز در مراسم عزاداری و در بعضی از نقاط استان برای اعلام فوت اشخاص به کار میرود، بهطوری که برای اعلان فوت سه بار در این ساز میدمند و تمامی اهالی شهر یا روستا از واقعه آگاهی مییابند. سفید مهره در مناطقی مانند چترود، سیرچ، دهزیار، دُران، جوشون، شهداد، گودیز، و همچنین روستاهای دُران نواخته میشود. این ساز در بین اهالی از حرمت خاصی برخوردار است «و حتی بعضی از بومیان بر این باورند که دور کردن سفید مهره از شهر یا روستا برای اهالی بدیُمن است. در بعضی از نواحی استان به این ساز گوشماهی هم گفته میشود. بعضی از پژوهشگران ریشهی این ساز را در کشور هندوستان میدانند» (توحیدی ۱۳۹۷: ۳۵).
بیدار کردن مردم هنگام سحر: «چیلک» نوعی پیت حلبی است که با چوب نواخته میشود. از این ساز در بعضی از روستاهای رفسنجان و در مراسم مذهبی استفاده میشده است. در مناطقی از استان هم از این ساز برای بیدار کردن مردم در سحرهای ماه مبارک رمضان استفاده میشده است. در حال حاضر این ساز از حلبهای روغن ساخته میشود که به وسیلهی طناب به شانه یا گردن نوازنده آویخته میشود.
دور کردن حیوانات وحشی و جمعآوری نذورات: «شاخنفیر» (بوق شاخی) سازی است بادی از جنس شاخ بز نر که توسط قلندران و دراویش دورهگرد استفاده میشود. در گذشته از این ساز در مسیر سفرها و برای دور کردن حیوانات وحشی و ترساندن آنها استفاده میشده است. ولی در حال حاضر از آن برای باخبر کردن اهالی محلهها، برای کمک و جمعآوری نذورات استفاده میکنند.
دستهی دوم
ترانهها و آوازهای کوچ: این ترانهها در بین عشایر استان رواج دارد و در هنگام کوچ با توجه به نوع گویش و فواصل موسیقایی رایج در بین افراد عشایر خوانده میشود. گاهی به همراه خواندن ترانه از ساز نی و گاهی سُرنا و دُهل بهره میبرند.
ترانههای مخصوص کاشت و برداشت محصول: آوازهایی که موقع کاشت خوانده میشوند به دو نام معروف هستند: آوازهایی که در مناطق سردسیر خوانده میشوند به «بالاوُلاتی» و آوازهایی که در مناطق گرمسیر خوانده میشوند به «گودی» مشهورند. اکثر کشاورزان در حین کار این آوازهای محلی را میخوانند و گاهی در هنگام کارهای دستهجمعی کسی که خوشصداتر است، میخواند و بقیه گوش میدهند. در هنگام جشن خرمن و همچنین جشن کاکل معمولاً نوازندهها به پای زمینهای کشاورزی میآیند و به نوازندگی میپردازند. این نوازندهها معمولاً کولی هستند. آواز دیگری به نام سرآوردی در مناطق جنوبی و در هنگام کشت خوانده میشود؛ آورد به معنای انتهای زمین کشاورزی است. افراد کشاورز در هنگامی که با گاو از چاه آب میکشند یا در هنگام شخم زدن زمین، ترانههایی را اجرا میکنند؛ آنها در مناطق جنوبی استان، در رودبار و منوجان ساکناند. «کُرتیخوانی» آوازهای غمانگیزی هستند که در هنگام کشاورزی خوانده میشوند؛ کُرت به معنای زمین کاشتهشده از محصول است. هماکنون کُرتیخوانی، مقامی است که همراه نی، سرنا یا چنگ اجرا میشود.
آوازهای چوپانی: به آوازهایی که چوپانها معمولاً برای رفع دلتنگی میخوانند کُردیخوانی گفته میشود (کُرد به معنای چوپان است). در حال حاضر این آوازها در تمام نواحی استان و حتی در بین افراد دیگر نیز رواج دارد. ساز اصلی چوپانها نی است که در نقاط مختلف استان به آن نی کردی، نی ششبوق (ششبند)، نی یکبوق و در جنوب استان «زال» گفته میشود. از مهمترین آوازها و نغمههایی که توسط چوپانهای استان اجرا میشود، میتوان به غریبی، سرکوهی، گردو زِبَرکو، «رُ»ی بلوچی، «رُ»ی رمضون، بالایی، سرحدی، گیسکو، ایلکوچ و … اشاره کرد.
ترانههای شادمانی
معمولاً در اقوام ایرانی مرحلهی بعد از بلوغ و نوجوانی و با ورود به جوانی و یادگیری مهارت و داشتن شغل، ازدواج است. در زندگی قومی و روستایی معمولاً ارتباط تنگاتنگی بین کار و ازدواج وجود دارد. ازدواج یکی از سه مرحلهی اساسی در حیات زیستفرهنگی انسان است. «از دو جنس مخالف در شبکهای از حقوق و الزامات مشترک، که در هر فرهنگی نسبت به فرهنگهای دیگر متفاوت است، به یکدیگر وابسته میشود» (ریویر ۱۳۷۹: ۱۰۰). «ازدواج پیوندی است بین یک زن و مرد بهطوری که بچههای متولدشده از زن به عنوان فرزندان مشروع هر دوی والدین شناخته شوند» (گارسون ۱۹۵۱: ۱۱۱).
ترانههای شادمانی در تمام مناطق استان، البته با ملودیها و ترکیبهای سازی مختلف اجرا میشود. بهطور کلی به گروههای نوازندهی شادیانه در استان کرمان، ساز و دهلی، لوطی و مطرب و سوری گفته میشود. مقامها و ترانهها در اصطلاح محلی استان به «رُ» (ro) به معنی راه و در بعضی مناطق به «بحر» معروفاند. مشهورترین «رُ»های شادمانی عبارتاند از: خیلیون یا مردمخوانی، سرآسیابی، نونپزون و قربونی، عاروسکشون، شستگلدارهحنا، حنابندون، پاآتشی، سرتراش، سریو یا سریوبنگال، شکرپارهکنی، اییارمبارک، درحمومی، اجاقبوس، بیرقی، آبادون، روونی، سرسر، پیشواز، یارپشهبند، پاتختی، هلوهالو، مبارکی، زیارتی، دُرو، عرب، شهنازی، بندری، افشاری، رِنگ، اباذری، مونهتک، نباتم، سرصندوقی بجار، سرریزون، شیرعلیمردون، بِیات، یهرو، فِلَک، پایلنگو، پیرنخریدم، توتنگحناییجانم، گودی، دادایدستهگل، شینکُمگِتِه، مُریلا، شیرینسبزه، شینَکزرین، یُبارونک، عَلِمون، دادایدستهگل، نازیبهنازت، نازیگلو، نوروزی، گردشی، همدار، آسیکی، غربالی، پایجمفاریاب، پایجمجیرفت، چاردار، گلپیکُنارم، پاآتشی. این رُها بیشتر با ساز سُرنا نواخته میشود. تقریباً در تمام نواحی استان کرمان سُرنا حضور پررنگتری نسبت به سایر سازها دارد. برای همین در اصطلاح محلی «ساز» و به نوازندهی آن «سازی» گفته میشود. سازهای دیگری هم که در اجرای مقامهای شادیانه استفاده میشوند عبارتاند از: کرنا، دایره، دُرک، تمبک محلی، جاریگ، چوغرو، کوزک، جره، نقاره، نی مشکی، تمپو، چنگ (قیچک محلی)، چنگ قطی و یروتی. در این قسمت به معرفی تعدادی از ترانههای شادیانه میپردازیم:
خِیلیون (مردمخوانی): بعد از مراسم خواستگاری و تعیین روز عروسی، گروهی از طایفهی عروس و داماد که بیشتر آنها دختران و پسران جوان به همراه چند تن از بزرگترهای فامیل هستند، برای دعوت از مهمانها به در خانهها میروند و گروهی با زدن دایره و خواندن شعر، آنها را همراهی میکنند.
سرآسیابی، نونپزون و قربونی: این ترانهها وقتی خوانده میشود که خانوادهی داماد برای گرفتن آرد به آسیاب میروند تا با آن نان مراسم عروسی را تهیه کنند؛ بعد از تهیهی آرد و نان هم گوسفندانی را سر میبرند تا از گوشت آنها برای مراسم استفاده کنند.
عاروسکشون: در این مراسم دو تن از بزرگان فامیل، دستهای عروس را میگیرند و یک نفر هم آینهای بزرگ را جلوی وی میگیرد تا او پشت سر خود را هم در آینه ببیند. گروهی از زنان هم پشت سرِ عروس به راه میافتند و اشعاری را به صورت ترانه و معمولاً همراه با ساز دایره میخوانند.
شَستگُلدارهحِنا: پیش از حنابندی داماد و شستن دست و پای او برای حنا کردن، این ترانه خوانده میشود. این ترانه در مناطق منوجان، کهنوج، عنبرآباد، جیرفت، قلعهگنج و رودبار کاربرد دارد. سازهای همراه: سُرنا، دُهل و جُره.
حنابندون (حنابندی): این ترانه توسط زنان و دختران هنگام حنا بستن بر دست و پای عروس و داماد اجرا میشود. گاهی به صورت نمادین دست و سر کودکان را نیز حنا میکنند. سازهای همراه: سُرنا، دهل و جره، یا چنگ و تمپک، یا چنگقطی و تمپک.
سرتراش: قبل از این که داماد را برای حمام کردن به سرچشمه یا قنات ببرند، موی او را کوتاه میکنند. در هنگام انجام دادن این مراسم ترانههایی میخوانند. سازهای همراه: سرنا، دهل و جره، یا چنگ و تمپک، یا چنگقُطی و تمپک، یا یَروتی و تمپک.
سَرِ اُ (سرِ آب)، «سَریو بِنگُنال»: بعد از مراسم سرتراش، داماد را سر آب میبرند و حمام میکنند. به آهنگی که در حین این مراسم اجرا میشود، سَرِ اُ گفته میشود که در نواحی جنوبی استان به آن «سَریو بِنگُنال» میگویند. سازهای همراه: چنگ و تمپک یا سرنا، دهل و جره، یا دهل خالی به همراه کف زدن، یا به همراه ضربه زدن به حَلَب یا دباله. در برخی نقاط رسم بر این است که بعد از حمام کردن، لباس نو بر داماد میپوشانند و لباسهای قبلی او را به نوازندگان میبخشند.
شکرپارهکنی و اییارمبارک: در مناطق جنوبی استان بعد از پوشیدن لباسهای نو توسط داماد، گروهی شروع به پخش نقل و شیرینی میکنند که به این مراسم «شکرپارهکنی» گفته میشود. سازهای همراه عبارتاند از: چنگ و تمپک، یا سرنا و دهل و جره. ترانهی اییارمبارک درست بعد از مراسم شکرپارهکنی اجرا میشود. بعد از این که داماد لباسهای خود را پوشید، او را سوار بر اسب و برای دعا به سمت زیارتگاه میبرند. در این فاصله مردان و زنان با هم ترانه میخوانند و دهل و سرنا با آنها همراهی میکنند. در سیرجان و ارزوئیه و بافت ترانهی یارمبارک با اشعاری دیگر خوانده میشود که شبیه واسونکهای استان فارس میباشد.
درحمومی (ای حموم درآرین): این ترانه برای آوردن عروس از حمام و در ورودی حمام اجرا میشود و خانمها در حال خواندن به کف زدن، دایره زدن و کُلُلو کشیدن (کِل کشیدن و هلهله) مشغول میشوند. همچنین این ترانه بعد از این که داماد میخواهد از حمام بیرون بیاید، خوانده میشود. در بافت، بردسیر و سیرجان به این مراسم «درحمومی» گفته میشود و معمولاً از ساز دایره استفاده میشود. در مناطق جنوبی (منوجان، کهنوج، عنبرآباد، جیرفت، رودبار، بافت، بردسیر و سیرجان) به این مراسم «ای حموم درآرین» گفته میشود و به جای ساز دایره از سرنا و دهل، جُره، یا چنگ و تمپک استفاده میشود.
اجاقبوس: این مقام توسط یکی از خانمها و برای بردن عروس از خانهی پدر خوانده میشود. رسم بر این است که نانی به کمر عروس میبندند و عروس قبل از رفتن از خانهی پدر، باید اجاق و تنور خانهی او را ببوسد که نشان از حقشناسی و حرمت وی به پدر است.
بیرقی: معمولاً درختی را جلوی خانهی داماد میگذارند و روی آن را با بافتهها و پارچههای رنگی (بیشتر سبز رنگ) تزیین میکنند، بر بالای شاخهها هم یک سیب و دو انار میبندند. به این درخت، بیرق داماد و در برخی نواحی «طراده» میگویند.
آبادون (آوادون): یکی از مشهورترین آوازهای مراسم شادمانی در استان کرمان «آبادون» است. این آوازها در مراسم عروسی خوانده میشود و مجلس عروسی هم بشارتدهندهی شروع و آباد شدن یک زندگی جدید است. طرز اجرای آبادونها به این صورت است که گروهی از زنان یا دختران روبهروی هم مینشینند و معمولاً یکی از دستها را مانند قاریان، کنار گوش میگذارند و شروع به خواندن آوازهای گروهی به نام آبادون میکنند. معمولاً یکی از خوانندگان شروع میکند و بقیه بلافاصله با او همصدا میشوند و در آخر هر جمله نت انتهایی را با هم و به صورت طولانی میکشند و با یک سکوت جملهی بعدی آغاز میشود.
سرصندوقی (بجار): این ترانه وقتی اجرا میشود که مهمانها متناسب با موقعیت مالی خود، پولی را به عروس و داماد هدیه میکنند. معمولاً وقتی که فرد جمعکننده جلوی مهمانها قرار میگیرد، جمعیت فریاد میزند: ابوالشاد، دادم بده. در مناطق جیرفت، کهنوج و عنبرآباد وقتی داماد را برای حمام کردن میبرند، قبل از اینکه سر صندوق لباس داماد را باز کنند، ترانهی سرصندوقی را به همراه دهل، سرنا و جره میخوانند.
سَرِ سر: ترانهای است که بعد از پایان گرفتن مراسم عروسی و برای به حجله بردن خوانده میشود؛ به این صورت که بزرگان فامیل دست داماد را گرفته، نوازندهها را بلند میکنند و در مسیر تا محل حجله میخوانند. چنگ و تمپک یا ساز و دهل میزنند تا به محل حجله برسند؛ آنجا نماز میخوانند و سر عروس را به سر داماد میکوبند و آنها را دستبهدست میکنند. این مراسم در مناطق منوجان، کهنوج، قلعهگنج، رودبار، عنبرآباد و جیرفت کاربرد دارد.
پاتختی، حجلهروون و حجلهگشون: در مراسم پاتختی با خواندن ترانه و دایره زدن به شادمانی میپردازند. حجلهروون وقتی است که عروس و داماد را به حجله میبرند و حجلهگشون وقتی خوانده میشود که عروس و داماد بعد از سه روز از حجله بیرون میآیند. در این مراسم بیشتر از دهل و سرنا استفاده میشود.
بخش مراسم مذهبی و آیینی
«دین مؤثرترین عامل تحولات روحی و اجتماعی در بستر زمان و حقیقیترین واقعهی تحققیافته در عرصهی تاریخ بشری است» (رشیدوش ۱۳۹۸: ۷۱). برگزاری مراسم مذهبی و آیینی یکی از مهمترین خصوصیات جوامع انسانی است که اجرای آن از زمانههای کهن تا به امروز استمرار داشته است. موسیقی مراسم مذهبی در استان کرمان شامل مداحی، مولودیخوانی، چاووشخوانی، تعزیهخوانی، پامنبریخوانی، روضهخوانی، مناجاتخوانی، پیشخوانی، سحریخوانی و نوحهخوانی میباشد که از بین آنها مولودیخوانی، تعزیهخوانی و چاووشخوانی از اهمیت بیشتری برخوردارند. ترانههای آیینی ترانههایی هستند که در مراسم آیینی اجرا میشوند، مانند نوبتنوازی، وِردخوانی، ترانههای مربوط به جشن سده، تندرستون، ترانههای مربوط به آیین طلب باران (شابارون، گلگشنیزو و تالو و لوکبازی)، بارانبندی، بادبندی و بادگردانی، بادخواهی، اسببازی، کشتی، کلیدزنی، اللهرمضونی، نوروزخوانی، جشن چهارشنبهسوری، شب یلدا، سرچراغ، موسیقی صوفیانه و قلندری، موسیقی زورخانه و منظومهخوانی.
موسیقی مذهبی
مولودیخوانی: مولودیخوانی از رسمهای کهن کرمانیان به شمار میآید. این مراسم بیشتر توسط صوفیه و دراویش نعمتاللهی کرمان در خانقاهها و به میمنت ولادت امامان و همچنین اقطاب و عرفا برگزار میشود. سازهای مورد استفاده در مولودیخوانی نی، تاس، سنج، دَپ و سهتار است و خوانندگان به خواندن ترانههای عرفانی میپردازند؛ سایر صوفیان هم با کف زدن و دم گرفتن به شادی و سماع میپردازند.
تعزیهخوانی (شبیهخوانی): تعزیهخوانی نیز در استان کرمان به صورت بکر و شاخص اجرا میشود. مهمترین مناطق تعزیه در استان کرمان، ننیز، رابر، هوتک، خانوک، چترود، سیرجان، نودژ و جوپار است. در مراسم تعزیه، خوانندگان با صدای بسیار رسا و دلنشین و با تسلط کامل بر گوشههایی از موسیقی ردیفی ایران، اشعار خود را میخوانند. ریتمها و ملودیها با توجه به اسناد موجود بیش از ۱۵۰ سال دستنخورده باقی مانده است. ریتمها گاهی دوضربی و گاهی سهضربی ساده است. در سیرجان نقشآفرینان بهطور دستهجمعی یا تکخوانی، قطعاتی را با صدای خوش و محزون همراه با نوای سرنا اجرا کردهاند. سازهای تعزیه در گذشته دهل، سرنا و نی محلی بوده است. هنوز هم در مناطقی، تعزیه با دهل، سرنا و در شهداد و دران به همراه نقاره و سفید مهره انجام میشود.
چاووشخوانی: در حال حاضر آنچه که در مراسم چاووشخوانی در استان کرمان شناخته میشود، عبارت است از مشایعت یا استقبال از زائران اماکن مقدسه، با لحن و آوازی بهویژه که از جوهرهی موسیقی ردیفی برخوردار است. چاووشخوانی غالباً حالت تکخوانی دارد. گاهی نیز ممکن است به صورت گفتوگوی منظوم درآید. چاووشخوانی در مناطق مختلف استان برگزار میشود. در مناطقی از جمله روستای دُران، چاووشخوانی را به همراه ساز سفید مهره اجرا میکنند.
موسیقی مراسم آیینی
نوبتنوازی: مراسم نقارهنوازی (نوبتنوازی) بهصورت روزانه و در دو نوبت (قبل از طلوع آفتاب و هنگام غروب) اجرا میشود. در زمان گذشته این مراسم در تمام ایران انجام میگرفته، ولی با آمدن رادیو و سایر رسانهها نقش آن کمرنگ شده و اکنون فقط در چند جای ایران باقی مانده است. در یکی از امامزادههای شهداد به نام امامزاده زید، مراسم نقارهنوازی هماکنون نیز انجام میشود. در اصطلاح محلی به این نقارهها «طبل امامزاده» میگویند و دلیل اجرای آن را یادآوری شکوه و معنویت امامزاده میدانند. در روستای دُران هم از نقاره در مراسم عزاداری و همچنین برای نوبتنوازی استفاده میشود. قطعهی سلام بر خورشید که در نقارهنوازی امیرآباد شول سیرجان اجرا میشود، یادآور نوبتنوازی در این منطقه است. از آنجایی که آنها در هنگام طلوع و غروب خورشید ساز میزدند، نام آن را سلام بر خورشید نهادهاند. شاید ریشههای این رسم به قبل از اسلام و آیین مهرپرستی (میترائیسم) بازگردد. در شهر کرمان هم دو محل برای نقارهنوازی وجود داشته است، یکی در دامنهی کوه نقارهخانه (محلهی شاهزاده محمد) و دیگری بالای سردر بازار وکیل.
وردخوانی: در بعضی از منشعبات ایل قرایی (در اصطلاح محلی قرهای) فردی که به آن مُلا گفته میشود، با کوبیدن سازی به نام چوسِر به زمین (در ریتمهای نامشخص) به خواندن دعاها و وردهایی میپردازد. به عقیدهی آنها این کار باعث دور کردن شیاطین و ارواح خبیث و نیروهای فراطبیعی از جسم و روان افراد تسخیرشده میشود. میتوان وردخوانی را نوعی جادوی پزشکی نامید. چوسِر (چوب سحر) چوبی است به ارتفاع بیش از دو متر که با زنگوله، خرمهره، قفل، دعا نوشته، طلسم، پارچههای رنگی، مهره سبز، پر و خردهفلز، تزیین شده است. تکنیک اجرایی چوسر به این صورت است که مُلا یا نوازنده، دستهی چوسر را در یک دست میگیرد و پایهی آن را بهطور نامنظم به زمین میکوبد؛ به این ترتیب زنگها و زنگولهها و اشیای آویختهشده به صدا درمیآیند و صدای زنگوله دیگری که در دست دیگر نوازنده تکان داده میشود نیز به چوسر افزوده میشود.
ترانههای جشن سده: مراسم جشن سده از سنتهای قدیم خاص کرمان است. در شهر کرمان برگزاری مراسم بدینگونه است که پنجاه روز قبل از عید نوروز در محلهی باغچهی بوداغآباد، جشنی از طرف زرتشتیان کرمان ترتیب داده میشود و رسماً از رجال و شخصیتها دعوت میکنند و با شیرینی و میوه از آنها پذیرایی میشود. در سابق همراه این مراسم سرنا، دهل و دایره مینواختند، ولی در چند سال اخیر بیشتر از دف استفاده میشود.
آیین تَندُرُستون: مردم کرمان هر ساله جشن باشکوه سده را پنجاه روز پیش از نوروز برگزار میکنند و در چلهی نوروز (نهم اردیبهشت) نیز جشن کهن دیگری را به نام «تندرستون» برگزار میکنند. تندرستون در دامنهی شیوشگان، واقع در پشت پارک پردیسان، در همجواری قلعهی دختر و در پای کوه در محلی به نام تندرستان برگزار میشود. مردم کرمان در چلهی نوروز، آیین تندرستون را با سفره انداختن، آش پختن، نذری دادن، نواختن انواع ساز و آرزوی سلامتی و گشایش بخت دختران برگزار میکنند و به شادی میپردازند.
ترانههای آیین طلب بارون: این آیینها با تفاوتهایی و به نامهای «شابارون»، «تالو»، «گلگشنیزو» و «لوکبازی» در مناطق مختلف استان برگزار میشود. گلگشنیزو عروسکی است پارچهای که فردی به در پلاس عشایر میبرد و صاحب پلاس به روی عروسک آب میپاشد تا خداوند هم برای آنها باران بفرستد. یکی دیگر از این آیینها به این صورت است که در زمان خشکسالی فردی به نام شابارون که استخوانهای حیوانات را با نخهایی به هم متصل کرده و روی شانهی خود انداخته، ترانههایی را میخواند و مردم را دور خود جمع میکند و از نان و شیرینی که قبلاً آماده کرده (معمولاً کماچ) به چند نفر از مردان میدهد؛ درون یکی از تکههای شیرینی یک شیء (مهره، چوب یا سنگ) جاسازی شده است که این شیء به هرکس رسید، او را به درخت میبندند تا دیگران او را آنقدر کتک بزنند تا خداوند به حال او رحم کرده و باران بفرستد. در این هنگام یک نفر ضامن او میشود و درخواست مهلتی مثلاً یکهفتهای میکند تا خداوند باران بفرستد، وگرنه اهالی او را کتک خواهند زد. در برخی نقاط این فرد از بین سادات انتخاب میشود تا خداوند مهر بیشتری به او داشته باشد.
مراسم لوکبازی: شخصی را به نام لوک (شتر مست) میآوردند، به تنش لباسهای رنگارنگ متعددی میپوشاندند. زنگولهای به گردنش آویزان میکردند تا به شکل شتر دربیاید. طبل و دهل میکوبیدند و به هر خانه که میرسیدند جار (صدا) میزدند. اهالی خانه هم ظرف آبی بر سر لوک میریختند و چون در زمستان باد سرد میوزید، با این کار ترحم خدا را جلب میکردند. این کار تا چهار شب ادامه داشت، شب چهارم هر خانه به آنها کاسهی آرد و ارزن میداد و با آن کماچی درست میکردند، داخل آن مهرهای میگذاشتند؛ مهره، داخل کماچ هر کس بود، او را میزدند تا باران بیارد و کسی ضامن میشد که او را کتک نزنند و اگر باران نمیآمد، ضامن را کتک میزدند؛ این ضمانت تا وقتی طول میکشید که باران بیاید.
کلیدزنی: کلیدزنی در شب بیستوهفتم ماه رمضان برگزار میشود. در این رسم بیشتر بیوهزنان، زنان بدون فرزند و دختران دمبخت شرکت میکنند. هر زن حاجتمندی «کمویی» برمیدارد و در آن یک آیینه و یک سرمهدان و مقداری نبات میگذارد و به در خانههای محله میرود. کلیدزنها آنچنان رویشان را محکم میپوشاندند که کسی آنان را نمیشناسد. در خانهی هرکس که میرسند با کلید چوبی که همراه دارند با ریتمهای مشخصی به کمو یا در خانه میکوبند. زن صاحبخانه با شنیدن صدای ریتم کلیدزن، در را باز میکند و بدون سؤال، برای روشنایی و باز شدن گره از کار کلیدزنها به آیینه نگاه میکند، مقداری از نبات داخل کمو را در دهان میگذارد و از سرمهدان به چشمش میکشد. زنان عقیده دارند هرکس از سرمهدان به چشمش بکشد، شب عید حضرت فاطمه به چشم او سرمه میکشد و روشنایی ابدی به او میبخشد. بعد از سرمه کشیدن، مقداری خوراکی و پول و اگر فصل انار باشد، دانهای انار در کمو میریزند؛ عقیده دارند انار و خوراکیهایی که کلیدزنها جمع میکنند، خاصیت بسیار دارد و هر حاجتمندی بخورد حاجتش برآورده میشود.
اللهرمضونی: از دیگر سرگرمیهای بچهها و جوانان در شبهای ماه رمضان، خواندن اشعار «اللهرمضانی» است. برای اجرای این رسم جوانان و بچههای هر محل با تشکیل گروههای پنج تا ۱۰ نفره از شب اول ماه رمضان، بعد از افطار، به در خانهها میروند و اشعار اللهرمضانی میخوانند و هدایایی مثل پول یا یک خوردنی جمعآوری میکنند و آخر سر بین خود تقسیم میکنند و به خانههایشان بازمیگردند.
منظومه: به مثنویهای بلند داستانی، حماسی، عاشقانه و تمثیلی گفته میشود که در سرتاسر نقاط کشور رایج بوده و هست. «سنایی» و «نظامی» بنیانگذاران منظومهسرایی هستند. به استناد گفتهی بیشتر اساتید فرهنگپژوه، خواجوی کرمانی بعد از نظامی، هم در منظومههای عرفانی و هم عاشقانه، موفقترین منظومهسرای کشور بوده است. در کرمان علاوه بر منظومههای خواجو و تعدادی شاعر کلاسیک کرمانی، منظومههای بسیاری در استان خوانده میشوند، بهطوری که تنوع منظومهخوانی در استان کرمان از تمام نقاط کشور بیشتر است. از منظومههای رایج در استان کرمان به «خرم و زیبا»، «نیکبخت و بدبخت»، «کِلو»، «فتنهخونریز»، «سبزه و پری»، «کامران و جنگجو»، «اصلی و کرم»، «باقر و گلاندام»، «حیدربیگ و ماهصنمبر»، «نارنج و ترنج»، «سنگیندل»، «عارف و ماه»، «محمد گلهدار»، «مادر و فضلالله» و غیره اشاره کرد. اکثر منظومهها به همراهی یک ساز محلی اجرا میشوند، چون ساختار موسیقایی منظومهخوانی به صورت آوازی و متر آزاد است. سازهای همراه، متناسب با این که در چه منطقهای اجرا شود متفاوت هستند. در برخی نقاط به همراه «زال» (نی محلی)، در برخی نقاط «سرنا» و در بعضی نقاط به همراه «قیچک» محلی که در جنوب کرمان به «چنگ» و در منطقهی بافت، «خبر» و در ارزوئیه به «چگر» مشهور است، اجرا میشود. در قلعهگنج هم منظومهها با ساز «چنگقُطی» اجرا میشوند. فواصل موسیقایی و گردشهای ملودیک متناسب با منطقهی اجرا متفاوت است.
شاهنامهخوانی: این آواز معمولاً در مراسم شِهشِهگُن (به معنای شب ششم تولد نوزاد) و شبنشینیهای خوانین و بزرگان اجرا میشود. معمولاً خواندن اشعار شاهنامه با سازهایی از قبیل زال، چنگ، چنگقُطی و یروتی همراه میشود.
موسیقی زورخانه: وجود زورخانههای زیاد در استان کرمان، نشان از اهمیت این ورزش در بین مردم استان دارد. کَباده چهارصدسالهی زورخانهی عطایی کرمان و همچنین عکسهای موجود از ورزشکاران و مرشدهای قدیمی به همراه تنبک زورخانه در سازمان اسناد ملی استان، از قدمت این ورزش در کرمان حکایت دارد. در نقاشیهای قدیمی سقف چهارسوق بازار کرمان و همچنین سردر حمام گنجعلیخان کرمان، افرادی در حال انجام دادن حرکات ورزش باستانی به همراهی ضرب زورخانه دیده میشوند.
بخش سوگ
مراسم سوگواری در هر جامعه به مناسبت مرگ فردی از خانواده اجرا میشود که نحوهی اجرای آن به عواملی از قبیل نقش اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، اعتقادی و غیرهی فرد متوفی در جامعه، شرایط سنی و جسمی شخص متوفی، نحوه و چگونگی مرگ شخص متوفی، ضوابط و دستورالعملهای اعتقادی، نگرش و طرز تلقی جامعه از مرگ بستگی دارد. مرگ را میتوان تغییر از حالتی به حالت دیگر تلقی کرد که اجباری بوده و در اختیار انسان نیست. در این بخش به معرفی موسیقیهای سوگواری در استان کرمان میپردازیم. سوگآواهای استان کرمان به چند دسته تقسیم میشوند: شرمه، غریبیخوانی، خرمی، بیابونی، فارغونی، سرکوهی، بالایی، گودی، حاجیآبادی، دشتی، بالاوِلاتی، سوغونی، کَهنویی، سرحدی، سرآوردی، سالک، کِسرکندی، رودباری، دهو، جزوناتی، مورکخوانی، کُنارزنگیان، مُجیران، لالهکَلمُرز، سرچاهی، رویقهروآشتی. سوگآواها در تمام مناطق استان با اشعار و فرمهای آوازی متفاوت و همانطور که ذکر شد به همراه نی محلی، چنگ و سرنا اجرا میشوند. این آوازها نالههایی است از دل که هر شنوندهای را تحت تأثیر قرار میدهد.
شرمه: نوعی موسیقی است که نوازندگان محلی در اطراف سیرجان با نی چوپانی اجرا میکنند و دارای متر آزاد است. این آواز که غالباً با اشعار فایز دشتستانی و باباطاهر عریان خوانده میشود، از هر لحاظ یادآور آوازهای دشتستانی متداول در جنوب ایران است.
خُرمی: از انواع آوازهای متداول در منطقهی کهنوج کرمان است که از متر آزاد برخوردار بوده و در برخی حالات با آواز کردی (چوپانی) مشابهت دارد. این مقام توسط یکی از اساتید بزرگ موسیقی کهنوج به نام خرمی، اجرا و ثبت شده است.
غریبیخوانی: در بعضی مناطق استان به آن «چاربیتو» میگویند، از مقامهای اصیل و بکر ایرانی است. به گفتهی محمدرضا درویشی، روستاهای کرمان از خاستگاههای اصلی و ناشناختهی شَروهخوانی مناطق جنوب بهخصوص بوشهر بوده است. به گفتهی ایشان، شواهد زندهای در دست است که شَروه ابتدا در کرمان و مناطق دیگری که پارسیان اصیل میزیستهاند رواج داشته و اکنون هم به نام غریبیخوانی رایج است.
دِهو (لیکو): از کوتاهترین سرودههای شفاهی ایرانند. دِهوها در نواحی رودبار زمین (جنوب کرمان) همراه با سازهایی مثل چنگ، زال، چنگقُطی، یَروتی و سرنا خوانده میشود. محتوای دِهوها را بیشتر درد و غمهای عاشقانه، جوانمرگی و سوگ، فراق و هجران، درد و دوری از سرزمین مادری و توصیف محبوب تشکیل میدهد. دِهو به معنای دلتنگی است. دهوها معمولاً چهار کلمهای و پنجهجایی هستند. دهوها به انواع زهیرکی، تسکین، دیکن و دهو زهرا تقسیم میشوند. زهیروکی، نوعی دِهو و آواز غمگینی است که در استان کرمان و شهرستانهای منوجان، قلعهگنج و رودبار اجرا میشود. این آواز بیشتر با همراهی نی محلی (زال)، قیچک محلی (چنگ)، سرنا، یَروتی و چنگقُطی اجرا میشود. مقام تسکین نوعی دهوست که در جنوب کرمان اجرا میشود. این مقام در نواحی جنوبی با نی و چنگ و چنگقُطی اجرا میشود. دیکن، به دهو در مناطق کهنوج و فاریاب، دیکن گفته میشود، با اندکی تفاوت در شیوهی اجرا. دهو زهرا: زهرا یکی از همسران کامران از حاکمان قلعهگنج بوده است که کامران بعد از مدتی او را رها میکند. دهو زهرا، نوعی غریبی است که در فراق او و از زبان زهرا خوانده میشده است.
مورکخوانی (مورِکن): نوع خاصی از سوگآوای مناطق جنوبی استان است که معمولاً بالای جنازه توسط زنان و دختران و در ماتم از دسترفتگان خوانده میشود. مورکخوانی معمولاً به صورت دستهجمعی اجرا میشود. در جیرفت به مورک، مور گفته میشود.
کهنویی: آوازی است با اشعار عاشقانه که به همراه نی، سرنا و چنگ اجرا میشود. این آواز اصالتاً مربوط به کهنوج است و در استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان نیز رایج است.
موسیقی موقعیتی و غیرموقعیتی
مردم ساده و پرتلاش که در کوه و دشت به سادگی زندگی میکنند، به دلیل انس بدون واسطه با طبیعت، از تمام مظاهر زندگی پیرامون خود متأثر میشوند و متناسب با درک و اندیشههای خود نسبت به آنها واکنشهای بیریا نشان میدهند. اعتقادات، روحیات، ارزشها و باورهای این مردم به وضوح در رفتار، گفتار، عادات، سنن و هنرهای آنها متجلی است. قصهها، شعرها، آوازها و نغمههای آنها به راحتی و روشنی پرده از راز درون و ویژگیهای عاطفی آنها برمیدارد. و در میان تمام عناصر فرهنگی، موسیقی بومی و قومی بیش از بقیه، بیانکنندهی ارزشها و باورهای یک ناحیه است. در زندگی قومی موقعیت باعث خلق اثر موسیقایی میشود. بهطور کلی موقعیتهای کاربردی موسیقی قومی کرمان را میتوان به چند دسته تقسیم کرد: لالایی، بازی کودکان، کار، جشن و شادی، مذهب، آیین و سوگ.
جدول شمارهی ۱: موقعیتهای کاربردی موسیقی قومی کرمان
| موقعیت کاربردی | توضیحات |
|---|---|
| لالاییها | لالاییهای کرمان، مانند دیگر لالاییهای ایرانی ویژگیهای مشخصی دارند که از نظر موسیقایی در هر منطقه، تحت تأثیر اقوام ساکن آن حوزه و موسیقی یا مُدهای مورد توجه آن حوزه قرار دارند. |
| بازی کودکان | ترانههای شفاهی کودکان که در بازی خوانده میشود دارای مضامین گوناگون است از مسائل اساطیری و باورهای ایرانیان گرفته تا مسائل روزمرهی زندگی. |
| کار | زنان و مردان استان متناسب با کار و پیشهی خود آوازها و ترانههایی را زمزمه میکنند که این ترانهها و آوازها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: نخست آنهایی که جنبهی کاری دارند و نبود آنها باعث اخلال در کار میشود. دوم ترانهها و آوازهایی که همراه با کاری یا برای رفع خستگی و دلتنگی خوانده میشوند. |
| جشن و شادی | این ترانهها در تمام مناطق استان، البته با ملودیها و ترکیبهای سازی مختلف اجرا میشود. بهطور کلی به گروههای نوازندهی شادیانه در استان کرمان، ساز و دهلی، لوطی و مطرب و سوری گفته میشود. |
| مذهب | موسیقی مراسم مذهبی در استان کرمان شامل مداحی، مولودیخوانی، چاووشخوانی، تعزیهخوانی، پامنبریخوانی، روضهخوانی، مناجاتخوانی، پیشخوانی، سحریخوانی و نوحهخوانی میباشد. |
| آیین | ترانههای آیینی ترانههایی هستند که در مراسم آیینی اجرا میشوند، مانند نوبتنوازی، وِردخوانی، ترانههای مربوط به جشن سده، تندرستون، ترانههای مربوط به آیین طلب باران و … |
| سوگ | سوگآواها در تمام مناطق استان با اشعار و فرمهای آوازی متفاوت به همراه نی محلی، چنگ و سرنا اجرا میشوند. این آوازها نالههایی است از دل که هر شنوندهای را تحت تأثیر قرار میدهد. |
تقسیمبندی بر اساس مادهی صوتی
صدا یا صوت یا موج صوتی، از انواع انرژی است که از تحرک ذرات ماده به وجود میآید؛ به این گونه که یک ذره با حرکت (برخورد) خود ذرهای دیگر را به حرکت درمیآورد و به همین ترتیب است که صوت نشر مییابد. دادههای صوتی موسیقی قومی کرمان را میتوان به دو گروه کلی سازی و آوازی و موسیقی دارای متر و بدون متر تقسیم کرد.
جدول شمارهی ۲: تقسیمبندی موسیقی قومی کرمان براساس مادهی صوتی (سازی، آوازی، موسیقی دارای متر، موسیقی بدون متر)
| موسیقی سازی | موسیقی آوازی | موسیقی دارای متر | موسیقی بدون متر |
|---|---|---|---|
| لالاییها | لالاییها | ||
| ترانههای کودکان | ترانههای بازی | ترانههای بدون بازی | |
| موسیقی قالیبافخانه | موسیقی قالیبافخانه | ||
| نغمات ساربانی | نغمات ساربانی | نغمات ساربانی | |
| ترانههای ملخزنی | ترانههای ملخزنی | ترانههای ملخزنی | |
| آواهای اعلان | آواهای اعلان | ||
| بیدار کردن مردم هنگام سحر | بیدار کردن مردم هنگام سحر | ||
| دور کردن حیوانات وحشی و جمعآوری نذورات | دور کردن حیوانات وحشی و جمعآوری نذورات | ||
| ترانهها و آوازهای کوچ | ترانهها و آوازهای کوچ | ترانهها و آوازهای کوچ | |
| ترانههای مخصوص کاشت و برداشت محصول | ترانههای مخصوص کاشت و برداشت محصول | ترانههای مخصوص کاشت و برداشت محصول | |
| آوازهای چوپانی | آوازهای چوپانی | آوازهای چوپانی | آوازهای چوپانی |
| نوبتنوازی | نوبتنوازی | ||
| وردخوانی | وردخوانی | وردخوانی | وردخوانی |
| ترانههای جشن سده | ترانههای جشن سده | ||
| آیین تندرستون | آیین تندرستون | آیین تندرستون | |
| ترانههای آیین طلب بارون | ترانههای آیین طلب بارون | ترانههای آیین طلب بارون | |
| کلیدزنی | کلیدزنی | ||
| اللهرمضونی | اللهرمضونی | ||
| شادآواها | شادآواها | شادآواها | |
| منظومهخوانی | منظومهخوانی | ||
| سوگآواها | سوگآواها | سوگآواها | سوگآواها |
| موسیقی صوفیانه و قلندری | موسیقی صوفیانه و قلندری | موسیقی صوفیانه و قلندری | |
| موسیقی مذهبی | موسیقی مذهبی | موسیقی مذهبی | |
| موسیقی زورخانه | موسیقی زورخانه | موسیقی زورخانه |
نتیجهگیری
در این مقاله به فرهنگ موسیقایی استان کرمان از تولد تا مرگ پرداخته شد. موسیقی استان کرمان سرشار از مضامین حماسی، اعتقادی، اجتماعی و توصیفی است و احساسات و ارزشهای اخلاقی-انسانی را تبلیغ میکند. لالاییها، ترانهها، سوگآواها، موسیقی صوفیانه، مذهبی و زورخانهای از انواع موسیقی قومی کرمان است. در این پژوهش با روشی توصیفی و رویکرد طبقهبندی تلاش شد براساس نظریهی چرخهی حیات (کودکی، بلوغ، نوجوانی و جوانی، مراسم مذهبی و آیینی، سوگ) موسیقی موقعیتی و غیرموقعیتی به تقسیمبندی و گونهشناسی موسیقی قومی کرمان هرچند مجمل اشاره شود. نتایج پژوهش گویای آن است که در زندگی قومی ارتباط مستقیمی بین چرخهی حیات «تولد تا مرگ» و موسیقی وجود دارد و در زندگی قومی موقعیت باعث خلق اثر موسیقایی میشود. بهطور کلی موقعیتهای کاربردی موسیقی قومی کرمان را میتوان به چند دسته تقسیم کرد: لالایی، بازی کودکان، کار، جشن و شادی، مذهب، آیین و سوگ.
منابع
احمدپناهی، محمد. ۱۳۸۳. ترانه و ترانهسرایی در ایران. تهران: سروش. اسدیگوکی، محمدجواد. ۱۳۷۹. فرهنگ عامیانهی گلبافت. کرمان: مرکز کرمانشناسی. توحیدی، سید فؤاد. ۱۳۹۷. نگاهی به موسیقی نواحی کرمان. کرمان: سورهی مهر. جاوید، مجید. ۱۳۸۱. کرمان در یک نگاه. کرمان: مرکز کرمانشناسی. درویشی، محمدرضا. ۱۳۸۴. دایرةالمعارف سازهای ایران، جلد اول. تهران: ماهور. صفا، عزیزالله. ۱۳۹۰. تاریخ جیرفت و کهنوج. کرمان: مرکز کرمانشناسی. علیمرادی، منصور. ۱۳۹۴. اشعار و ترانههای شفاهی مردمان حوزهی هلیلرود، جلد اول. تهران: فرهنگ عامه. محجوب، محمدجعفر. ۱۳۸۲. ادبیات عامیانهی ایران. تهران: چشمه. مؤید محسنی، مهری. ۱۳۸۱. فرهنگ عامیانهی سیرجان. کرمان: مرکز کرمانشناسی.
منابع شنیداری
توحیدی، فؤاد. ۱۳۸۴-۱۳۹۷. کویرانهی ۱-۱۱. کرمان: حوزهی هنری. سیدی. توحیدی، فؤاد. ۱۳۹۵. باغ آوا. کرمان: حوزهی هنری. سیدی. ثابتزاده، منصوره. ۱۳۸۵. موسیقی رقصهای شرق کرمان. تهران: ماهور. سیدی.


